تبلیغات
چای در تنهایی
چای در تنهایی
 
قالب وبلاگ
فال حافظ

اگه یه جایی بود که توش مردمی وجود نداشت...
اگر هم داشت، مردمش حرف نمیزدن...
اکر هم میزدن حرفشون مهم نبود...
اونوقت میشد واسه دل خودم یه لیوان پرِ چای بنوشم ...


[ دوشنبه 24 آبان 1389 ] [ 01:53 ب.ظ ] [ محسن کیان دوست ]

کاش دستان مرا هم این همه می فشردی

کاش لبهای مراهم این همه می بوسیدی

کاش من هم فنجانت بودم ...

شنیده ام چای زیاد میخوری ...


[ چهارشنبه 19 آبان 1389 ] [ 03:17 ب.ظ ] [ محسن کیان دوست ]

غصه بحد کفایت هست نازنین ...

با تو شادم...

تو هم نیستی ...


[ دوشنبه 10 آبان 1389 ] [ 03:12 ب.ظ ] [ محسن کیان دوست ]

نمیدانم این برگهای زرد پاییز

چرا اینگونه رقص کنان میمیرند

 


[ دوشنبه 10 آبان 1389 ] [ 10:25 ق.ظ ] [ محسن کیان دوست ]

سقف آسمان چه کوتاه شده

دلش چه نازک شده

این آسمان هفت طبقه ندارد
[ دوشنبه 10 آبان 1389 ] [ 10:15 ق.ظ ] [ محسن کیان دوست ]

گلوی قلبهایمان را به قربانگاه برده ای

این بار بریدن جایز نیست

شیطان کجایی؟


[ شنبه 8 آبان 1389 ] [ 11:07 ق.ظ ] [ محسن کیان دوست ]

از امروز ...

هر وقت چایی خوردی ...

یه کم تهش بذار واسه من ...

من چایی دهن زده تورو دوست دارم .


[ چهارشنبه 5 آبان 1389 ] [ 01:45 ب.ظ ] [ محسن کیان دوست ]

او: میدونی چه حسی دارم در این لحظه؟

من: چی؟

او:انگار یكی هر چی قشنگی و شادی و جوونی زندانی شده تو وجودم بوده اومده آزاد كرده.

من: تازه کجاشو دیدی؟

او:تو ناجی شوق های منی.

من: من اومدم بخش گمشده ی وجودتو بهت برگردونم.

او:گمش نكرده بودم.

دفن اش كرده بودم.

من: نبش قبرش نمیکنم.

دوباره از خاک سر زده بیرون!

تازه اس!

جوونه زده!

آفتاب میخاست.

واسش آوردم.

دیگه نمیذارم بمیره.

نمیذارم دفن شه.

حتی اگه سالی یه بارم باشه.

روزمرگیها و زندگی عادی مال همه.

اون جایی که هیشکی واست قلقلک نمیده مال من.

طرح قشنگیه واسه آبی این آسمون؟

نه؟

او: آخ بعض داره خفه ام میكنه با این حرفهات...

 


[ چهارشنبه 5 آبان 1389 ] [ 01:38 ب.ظ ] [ محسن کیان دوست ]

دیروز همسرم مریض بود و نرفت سركار.

ظهر واسش جوجه كباب گرفتم و با عجله خودم رو رسوندم خونه .

به مدت 20 دقیقه پشت در خونه موندم كلید داخل بود نمیتونستم در رو باز كنم .

همسرم هم در رو باز نمیكرد.

هر چی به موبایلش زنگ زدم و به تلفن خونه فایده ای نداشت.

خلاصه از بس من كوبیدم تو در كه دیگه همسایه ها اومدن دم در و فكر كردیم در رو بشكونیم.

نمی تونم بگم چه حالی بودم و چه فكرهای وحشتناكی به سرم زد و چقدر عصبانی بودم

تا بالاخره ...

 

(دوست من ادامه این داستانو با نظر خودت تو قسمت نظرات بنویس، یه اسمم براش پیشنهاد بده)


[ سه شنبه 4 آبان 1389 ] [ 10:36 ق.ظ ] [ محسن کیان دوست ]

بی تو در خانه ی غمها کس نیست
گریه هایم بس نیست؟

بی تو این دل قد یک خشک بیابان کویری
به شمارشگری قطرۀ باران بهاری
ترک دارد و تو
گفته ای شرم ندارم
دل من چون دل تو نارس نیست
گریه هایم بس نیست؟

بی تو آبی نه به گهوارۀ خورشید، نه دریا مانده است
آسمان دل من بی پرواز
میهمانش نه قناری، نه کبوتر که بجز کرکس نیست
گریه هایم بس نیست؟

بی تو اندازۀ یک نقطه دلم تنگ شده
کار ارباب جهان لنگ شده
گفته ای جار زنند، که دلت سنگ شده
دل سنگ تو دل هر کس نیست
گریه هایم بس نیست؟

گاه بیگاه هوای تو سری میزند و
نفسم می برد و
لگدی میزند و
بانگ بر می آرد هشیار باش
دیگر اکنون نفسی بهر تو دلواپس نیست
گریه هایم بس نیست؟

بام تا شام نسیم
قاصدک می آرد
سوی تو تا که دری، بهر من بگشاید
شام تا بام ولی
قاصدک می آید
شرم دارد که بگوید این بار
کسی اندازۀ تو بی کس نیست
گریه هایم بس نیست؟

(خودم)


[ سه شنبه 20 مهر 1389 ] [ 02:42 ب.ظ ] [ محسن کیان دوست ]

او:حوصله تایپ كردن ندارم باور میكنی؟

انگشتام بی حسه!

من: میخای برو قربونت برم!

او:میخوای حرف بزنیم؟

من:چجوری؟

او:تلفنی!

من:ج ج جدی؟! ب ب باشه!

او:بده !

من:موبایل ....

من:ثابت ....

من:فقط! ....

من:بنظرت بعد این مدت صداتو بشنوم چی میشه؟

من:چه استرسی

من:الووووووووووووووو

من:تو روووووووووووووووووحت

من:کجاااااااااییی؟

او:اتاق من خیلی خوب نیست برای حرف زدن الان میزنگم!

او:بیقراری؟

او:من رو هم بی قرار كردی؟

او:انگشتام سرد شد

او:چرا حالم اینقدر بد شد؟

او:پرتاب شدم به گذشته!

او:ولش کن بنویس!

من:مینوسم!


[ یکشنبه 18 مهر 1389 ] [ 01:40 ب.ظ ] [ محسن کیان دوست ]

تو عشق منی
همه چیز منی
ولی الان دیگه احساس گناه میکنم
حتی فکر کردن بهتم احساس گناهه
وگرنه از خدامه حداقل یه بار دیگه تو خاطرم بغلت کنم

حتی تو فکرمم نمیتونم بشینم کنارت
دستاتو بگیرم

باهات درد دل کنم

می فهمی؟

بخدا از این سخت تر نمیشه
که آدم تو رویاهاشم غریب باشه


[ یکشنبه 18 مهر 1389 ] [ 12:56 ب.ظ ] [ محسن کیان دوست ]
نظرات

- به ساز شویم؟

- سازمان کوک نیست!

- ساز ما که سر ناسازگاری نداشت!؟

- اکنون نغمه ناساز کرده!

- بساز باش!

- اهل سازش نیستم!

- ساز خود را میزنی؟

- ساز دلم را میزنم

- فهمیدم! فهمیدم!

پس ساز دلت با ساز دل من همساز نیست!

- باید بسوزی و بسازی!


[ یکشنبه 11 مهر 1389 ] [ 04:44 ب.ظ ] [ محسن کیان دوست ]
نظرات

بسیارند ............ که می بینند ...

بسیارند ............. که میخوانند...

بسیارند ............. که مینویسند...

بسیارند ............. که میگویند ...

اندکی خوب می بینند...

اندکی خوب میخوانند ...

اندکی خوب مینویسند ...

اندکی خوب میگویند ...

تو خوب می بینی...

تو خوب میخوانی ...

تو خوب مینویسی ...

تو خوب میگویی ...

مرا ببین! مرا بخوان! از من بنویس!

بامن بگو!

تو خوب میگویی ...


[ یکشنبه 11 مهر 1389 ] [ 04:18 ب.ظ ] [ محسن کیان دوست ]
نظرات

میفروشم!

میخری؟

همه چیزمو! همه کسمو!

گذشته! آینده!

میخری؟ ارزون میفروشم.

قیمت یه آب نبات! فقط یه آب نبات!

حتی صدامم دیگه ارزش شنیدن نداره؟

تو که همیشه میگفتی که به من حسودیت میشه!

میگفتی: " چون یکی مث منو داری، هیچی کم نداری!"

هنوزم حسودیت میشه؟

نکنه چون دیگه ندارمت نمیخری؟

حتما چون تورو ندارم؟ آره؟

همه چیزمو میدم ، اگه بخری، با خودت میشه همون چیزی که تو بهش حسودیت میشد!

پس چرا نمیخری؟

نکنه فهمیدی که من بی تو هیچی نیستم!

واسه همینه که نه گذشته و نه آیندمو پشیزی نمیخری!؟

باشه! نخر!

نخر

آه ه ه ه ه

حیف که نتونستم این دفعه برات یه آب نبات بخرم.

ولی حالا بهت ثابت شد که بی تو هیچم؟


[ یکشنبه 11 مهر 1389 ] [ 04:07 ب.ظ ] [ محسن کیان دوست ]
نظرات
.: Weblog Themes By Pichak :.

تعداد کل صفحات : 9 ::      ...   5   6   7   8   9  

درباره وبلاگ


این وبلاگ به روز نخواهد شد.
اما به احترام خودم و خواننده هاش باقی خواهد ماند.

برای نوشته های جدید در اینستاگرام دنبال کنید
www.instagram.com/mKiandoost

نظراتتونو تا پایان مرداد 95 خواهم خواند. بعد از اون شاید هر چند ماه یکبار چک کنم.

(مظالب این وبلاگ نوشته های خودمه و ترجیح میدم همینجا خونده بشه)

آمار سایت
دوستان امروز : نفر
دوستان دیروز : نفر
كل دوستان : نفر
دوستان این ماه : نفر
دوستان ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل نوشته ها : عدد
آخرین بروز رسانی :

پیچک