تبلیغات
چای در تنهایی
چای در تنهایی
 
قالب وبلاگ
فال حافظ
از اندکهای بودنت خاطره بساز
تا از فراوانی نبودنت اندوه

[ پنجشنبه 11 خرداد 1391 ] [ 09:42 ق.ظ ] [ محسن کیان دوست ]
ثانیه هایمان بی آغوش هم گذشت...
ما مانده ایم و آشفتگی
درماندگی
بیهودگی
آغوش تو یعنی
همه جا
همه چیز

[ سه شنبه 2 خرداد 1391 ] [ 12:04 ق.ظ ] [ محسن کیان دوست ]
مثل یک مترسک
ایستادن در باغچه ی خانه تو و دیدن گاهگاهت را
با دیدن آسمان عوض کرده ام

[ یکشنبه 17 اردیبهشت 1391 ] [ 10:48 ق.ظ ] [ محسن کیان دوست ]
امشب غمی به دلم تازیانه میزند
یاد نگاهت آمده بر درب خانه میزند

از دیده رقته ای به دلم مانده یاد تو
شاید نسیم موی سرت شانه میزند
(محسن کیاندوست)


[ پنجشنبه 14 اردیبهشت 1391 ] [ 10:14 ب.ظ ] [ محسن کیان دوست ]
ای رهگذر نمان! که درختی به باغ نیست
در شهر من پرنده به غیر از کلاغ نیست

آرام بگذر از من و از خاطرات خیس
صد چاه در ره است که آنرا چراغ نیست
(محسن کیاندوست)

[ یکشنبه 10 اردیبهشت 1391 ] [ 10:33 ق.ظ ] [ محسن کیان دوست ]
دود سیگارم
سبک تر از آه
بالا میرود
اگر خدایی باشد
خواهد شنید حرفهای حنجره ام را

[ دوشنبه 28 فروردین 1391 ] [ 12:29 ق.ظ ] [ محسن کیان دوست ]
روزی خواهی آمد
روبرویم خواهی نشست
زانوانت را بغل خواهی کرد
خیره خواهی شد در چشمانم
و آنگاه عاشقانه هایم را برایت خواهم گفت...

روزی خواهیم رفت
قدم به قدم
برگ به برگ
زیر باران
در کوچه های خلوت پاییز
دستانم را خواهی فشرد
و آنگاه عاشقانه هایم را برایت خواهم گفت...

روزی خواهد آمد
نسیمی که نوازش کند گیسوانت را
اشکهایی از شوق ماندن
و احساسی از آب زلالتر
وبغضی به بلندای سی سال
و آنگاه عاشقانه هایم را برایت خواهم گفت...

روزی خواهد رفت
دلمشغولی های زمینی
صدای آرزوهایمان به آسمان
قدمهایمان هماهنگ
غصه هایمان به فراموشی
و آنگاه عاشقانه هایم را برایت خواهم گفت...

روزی خواهی آمد
و آنگاه...

[ چهارشنبه 23 فروردین 1391 ] [ 11:23 ق.ظ ] [ محسن کیان دوست ]
خواهی نخواهی
بر من نقش بسته ای...
همه ام هیچ است
و هیچت همه چیز...

[ سه شنبه 22 فروردین 1391 ] [ 02:56 ب.ظ ] [ محسن کیان دوست ]
شهر بی تو خالی مانده است.
و آغوشم


[ چهارشنبه 9 فروردین 1391 ] [ 11:11 ق.ظ ] [ محسن کیان دوست ]
جای پایت
کاسه
چشمهایم

خیس شده!

[ دوشنبه 24 بهمن 1390 ] [ 02:00 ب.ظ ] [ محسن کیان دوست ]
دلتنگی هایم را بشمار
به تعداد توست!

[ یکشنبه 16 بهمن 1390 ] [ 09:44 ب.ظ ] [ محسن کیان دوست ]
های ازین روزها
وای ازین شبها
که میروند
و می آیند
می گذرند و نمی مانند
وجز افسوس باقی نیست

هجوم ای کاش
باش
نباش
انتظار پاداش
بی تلاش
وجز افسوس باقی نیست 

دیدارهایی به قیامت
از ترس خیانت
با تردید یا خجالت
ریا برای متانت
دست و پا زدن در کثافت
وجز افسوس باقی نیست

نفس ها تنگ،
دل تنگ،
روح خسته از جنگ
آسمان بیرنگ
جدایی های بی درنگ
آوازهای بی آهنگ
وجز افسوس باقی نیست

دلشوره های بسیار
شوریدگی در افکار
راه ها پر از دیوار
خسته ازین تکرار
چای به استمرار
پناه، فقط سیگار
وجز افسوس ...

[ شنبه 8 بهمن 1390 ] [ 05:22 ب.ظ ] [ محسن کیان دوست ]
متحیرم از اعجاز روزی
که خجالت می کشی که متانت کرده ای
مایوس میشوی که تفکر کرده ای
و تو را اسیر میکند خاطر آنهایی
که تورا انگار کرده اند...

حال که خود آشفته کرده ای خاطر بسیاری را که کوهشان برایت ارزنی است...

و تو خود میدانی
لایق حتی نفس کشیدن هم نیستی!!

می جنگی تا اسیر کنی
و بگویی که من! من! من اسیر کردم
وآزاد کنی
تا بگویی من! آزاد کردم

و تو خود اسیری
اسیر نام نواده ای از نوزادِ نواده ای از یک میمون به اوج رسیده...

با خود درگیرم
انسانم یا میمون؟
اشرفم یا فرش؟
شایسته ام یا بایسته؟
خالی ام یا خیلی؟
هیچ چیزم یا هر چیز؟

آنچه میدانم اینست که هستم...
اما نمیدانم کیستم
مرا دیگران آورده اند و دیگران نامیده اند و دیگران امید داده اند و دیگران را عشق ورزیده ام و دیگران مرا خواهند برد...
پس او
خدایی که میگویند تنهاست... به چه چیز می اندیشد؟ به که عشق میورزد؟
نه گذشته دارد و نه آینده
حالش را با خیال چه کسی میگذراند؟
روزهای بارانی با که قدم میزند؟
برگهای پاییزی را با که له میکند؟
آرزویش چیست؟
یعنی هیچ؟

ولی من جوابش را فهمیده ام
پشت همین پنجره...

او هم عشقی داشت...
او رفت...
او ماند...
وگفت همیشه تنهایم...
و خواهم بود
ومرا خیال قدم زدن در روز بارانی، روی برگهای خشکیدۀ نمناک با هیچکس نیست!

اما من
اکنون که با خیالِ انگار کرده ای، زیر رگبار ، کنار پنجره چای مینوشم، 
ایمان دارم...
خدا هم در حسرت لیوان چای من است...


[ دوشنبه 26 دی 1390 ] [ 05:46 ب.ظ ] [ محسن کیان دوست ]
با تو زلالم
در تو تنیده
محو
گم
هیچ
بمان با من ...



[ سه شنبه 20 دی 1390 ] [ 11:22 ق.ظ ] [ محسن کیان دوست ]

وقتی تو هستی
دیگر هیچ نیست
وقتی تو نیستی
دیگر هیچ نیست
تو همه ای یا هیچی؟
تو را من همه می بینم یا من تورا هیچ؟
از تو همه ساخته ام یا از تو هیچ؟
از تو هیچ شده ام، بی تو هیچ، با تو هیچ...


[ شنبه 5 آذر 1390 ] [ 10:57 ق.ظ ] [ محسن کیان دوست ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

تعداد کل صفحات : 9 ::      ...   2   3   4   5   6   7   8   ...  

درباره وبلاگ


این وبلاگ به روز نخواهد شد.
اما به احترام خودم و خواننده هاش باقی خواهد ماند.

برای نوشته های جدید در اینستاگرام دنبال کنید
www.instagram.com/mKiandoost

نظراتتونو تا پایان مرداد 95 خواهم خواند. بعد از اون شاید هر چند ماه یکبار چک کنم.

(مظالب این وبلاگ نوشته های خودمه و ترجیح میدم همینجا خونده بشه)

آمار سایت
دوستان امروز : نفر
دوستان دیروز : نفر
كل دوستان : نفر
دوستان این ماه : نفر
دوستان ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل نوشته ها : عدد
آخرین بروز رسانی :

پیچک