چای در تنهایی
 
قالب وبلاگ
فال حافظ
متحیرم از اعجاز روزی
که خجالت می کشی که متانت کرده ای
مایوس میشوی که تفکر کرده ای
و تو را اسیر میکند خاطر آنهایی
که تورا انگار کرده اند...

حال که خود آشفته کرده ای خاطر بسیاری را که کوهشان برایت ارزنی است...

و تو خود میدانی
لایق حتی نفس کشیدن هم نیستی!!

می جنگی تا اسیر کنی
و بگویی که من! من! من اسیر کردم
وآزاد کنی
تا بگویی من! آزاد کردم

و تو خود اسیری
اسیر نام نواده ای از نوزادِ نواده ای از یک میمون به اوج رسیده...

با خود درگیرم
انسانم یا میمون؟
اشرفم یا فرش؟
شایسته ام یا بایسته؟
خالی ام یا خیلی؟
هیچ چیزم یا هر چیز؟

آنچه میدانم اینست که هستم...
اما نمیدانم کیستم
مرا دیگران آورده اند و دیگران نامیده اند و دیگران امید داده اند و دیگران را عشق ورزیده ام و دیگران مرا خواهند برد...
پس او
خدایی که میگویند تنهاست... به چه چیز می اندیشد؟ به که عشق میورزد؟
نه گذشته دارد و نه آینده
حالش را با خیال چه کسی میگذراند؟
روزهای بارانی با که قدم میزند؟
برگهای پاییزی را با که له میکند؟
آرزویش چیست؟
یعنی هیچ؟

ولی من جوابش را فهمیده ام
پشت همین پنجره...

او هم عشقی داشت...
او رفت...
او ماند...
وگفت همیشه تنهایم...
و خواهم بود
ومرا خیال قدم زدن در روز بارانی، روی برگهای خشکیدۀ نمناک با هیچکس نیست!

اما من
اکنون که با خیالِ انگار کرده ای، زیر رگبار ، کنار پنجره چای مینوشم، 
ایمان دارم...
خدا هم در حسرت لیوان چای من است...


[ دوشنبه 26 دی 1390 ] [ 05:46 ب.ظ ] [ محسن کیان دوست ]
با تو زلالم
در تو تنیده
محو
گم
هیچ
بمان با من ...



[ سه شنبه 20 دی 1390 ] [ 11:22 ق.ظ ] [ محسن کیان دوست ]

وقتی تو هستی
دیگر هیچ نیست
وقتی تو نیستی
دیگر هیچ نیست
تو همه ای یا هیچی؟
تو را من همه می بینم یا من تورا هیچ؟
از تو همه ساخته ام یا از تو هیچ؟
از تو هیچ شده ام، بی تو هیچ، با تو هیچ...


[ شنبه 5 آذر 1390 ] [ 10:57 ق.ظ ] [ محسن کیان دوست ]
دستهایت چه شاعرانه یکدیگر را به آغوش میفشرند...
دور گردن من

[ دوشنبه 2 آبان 1390 ] [ 01:01 ق.ظ ] [ محسن کیان دوست ]

تند تند نفس میکشم...
در دمای باز دمت
تا نفسهای بیشتری با تو باشم
تا ذره ای از هوای آغشته به تو جای دیگر نرود

آرام آرام نفس بکش
چشمان بسته ات از آرامشی خبر میدهند درآغوش من
من بجای تو نگاه میکنم
من بجای تو
تند تند نفس میکشم...


[ یکشنبه 24 مهر 1390 ] [ 02:07 ب.ظ ] [ محسن کیان دوست ]
یکی دیگه اومد و خطا رفت...
تابلوی ورود ممنوع قلبم هی داره بزرگتر میشه!!!

[ شنبه 26 شهریور 1390 ] [ 11:00 ق.ظ ] [ محسن کیان دوست ]
هوای فکر ابریست...
اندوه میبارد...
اندوه نه برای اینکه رفت،
برای اینکه اگر ماندنی نبود چرا آمد؟!!

[ پنجشنبه 24 شهریور 1390 ] [ 11:50 ق.ظ ] [ محسن کیان دوست ]

میگن تو دعوا هرکی مشت اولو بزنه برده.
ولی تو دعوای ما مشت اولو تو زدی و همه چیو باختی...


[ سه شنبه 22 شهریور 1390 ] [ 10:44 ق.ظ ] [ محسن کیان دوست ]

امروز داشتم اینو گوش میدادم ...(البته نه باصدای مرحوم ویگن بلکه با صدای یکی از دی جی های قدر میهنمان در عروسی)

یه مرغ نازی داشتم
خوب نگهش نداشتم
شغال اومد و بردش
سرپا نشست و خوردش

شغال باغ بالا پات بشکنه ایشالاء
مرغ منو گرفتی ، ای کاش یه روز به چنگم بیفتی بگید ایشالّا ، ایشالّا

***
نه بوم نه در نه ایوون. نه آتیش نه شبستون

کلاغ پر،گنجشک پر ، شغال پیر باغ پر
کبوتر دلم پر ، گلدون پر گلم پر
چراغ ایوونم پر ،مرغ شبستونم پر!

1- موندم که اگه بخوای مرغ نازتو خوب نگهش داری باید چیکار کنی که شغال نخورتش

2-بعد شاعر از کجا فهمیده که شغال مال باغ بالا بوده؟ ها؟ نکته است ها...

3- این شعر باید خوندنش تو عروسیها ممنوع بشه چون به همۀ حاضرین میگه بگید ایشالا. همه هم جیغ میزنن و میگن. فک کن چهارتا مرگ بر دیکتاتور بگن بجاش. پایه های حکومت میلرزه خب...

4-اینکه شغاله سرپا نشسته و مرغه رو خورده هم جالبه ها. یاد نذری و ایام محرم میافته آدم. البته اگه وایستاده میخورد باکلاس تر بود چون این روزها مد شده مهمونیهام سلف سرویسی شدن...

5-مرغ منو گرفتی ، ای کاش یه روز به چنگم بیفتی بگید ایشالّا ، ایشالّا.
نکته جالب اینه که جناب صاحب مرغ نشسته اند و دعا میکنند که جناب شغال خودشون بیان به چنگ ایشون. انگار مدل حکومت امام زمانی از همون موقع هام بوده ها....

6- اینکه مرغ شبستون ایشون پر زدن قبول ولی چراغ ایوون چطور می پره؟ مگه اینکه چراغ زنبوری بوده باشه و به قرینۀ معنوی زنبوره پریده. یا اینکه چراغ علاء الدین بوده و سیستم جادو جمبل و پر و اینا... شایدم چراغ الکلی بوده و الکلم فرار... بهر حال بهتر بود شاعر توضیحات بیشتری میدادند.

7- و در آخر...
مرغ نازی داشتم...
خوب نگهش نداشتم...
وقتی بود ندیدمش...
وقتی رفت فهمیدم که رفته...
شایدم شعال نبرده باشدش...
شاید خودش واسه موندن طاقت نداشت و رفت...
شاید اومده بود که بره... آره.... اومده بود که بره...

مرغ زیبای ناز من.......پرررررر......


[ دوشنبه 7 شهریور 1390 ] [ 03:42 ب.ظ ] [ محسن کیان دوست ]

رژ لب چه بهتر که در دهان من باشد تا بر لبان تو!


[ سه شنبه 18 مرداد 1390 ] [ 04:15 ب.ظ ] [ محسن کیان دوست ]
پول لازم شده ایم...
برای بدست آوردن دلی تن میفروشیم


[ پنجشنبه 13 مرداد 1390 ] [ 11:25 ب.ظ ] [ محسن کیان دوست ]
همه آمدند،
همه بوسیدند،
همه چشیدند،
همه نوشیدند،
همه رفتند...
آمده ای! ببوس! بچش! بنوش!
روزی خواهی رفت...
این رسم روزگار با من است.


[ شنبه 8 مرداد 1390 ] [ 02:06 ق.ظ ] [ محسن کیان دوست ]
و او
روزی از سفر خواهد رسید...

قلبم خدا کند تا آنروز بتپد.


[ جمعه 17 تیر 1390 ] [ 11:21 ب.ظ ] [ محسن کیان دوست ]

چه همه تنهایی است
وقتی هیچ نگاهی چشمت را درگیر نمیکند...
و هیچ صدایی گوشت را نمی نوازد...
و هیچ آغوشی برای تنت مامنی نیست...

چه همه تنهایی است...


[ یکشنبه 5 تیر 1390 ] [ 11:24 ق.ظ ] [ محسن کیان دوست ]

دستهایم را فرشی میکنم
تا دست خاک به پاره پاره های دلت نرسد.

و به دیوار دلم نقشی می زنم از تو که تنگی دلم با نقش تو مالامال باشد.
وچشمانم را کور میکنم که آخرین نوری که دیده است خورشید غبار گرفتۀ پشت سر تو باشد.

من به زنجیرم...
در اسارتی آزاد ...
و زندانبانی در خود پیچیده فریاد میزند...
من در زندان اویم، زنجیرها را محکمتر ببند.


[ چهارشنبه 25 خرداد 1390 ] [ 01:01 ب.ظ ] [ محسن کیان دوست ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

تعداد کل صفحات : 9 ::      ...   3   4   5   6   7   8   9  

درباره وبلاگ


می نویسم
تا وقتی یک نفر بخواند...

برای نوشته های جدید در اینستاگرام دنبال کنید
www.instagram.com/mKiandoost

نظراتتونو میخونم. ولی دیر به دیر
(مظالب این وبلاگ نوشته های خودمه و ترجیح میدم همینجا خونده بشه)

آمار سایت
دوستان امروز : نفر
دوستان دیروز : نفر
كل دوستان : نفر
دوستان این ماه : نفر
دوستان ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل نوشته ها : عدد
آخرین بروز رسانی :

پیچک